حسيني(ع) كه قرنها برايش گريستهايم
زمينه التفات، شناخت است. آدمي به خاطر معرفتي كه نسبت به ديگري دارد به او محبت مينمايد. بنابراين هرچه سطح و دامنه معرفت انسان به ديگري بيشتر باشد، ميزان مهرورزي او نيز بيشتر خواهد بود. ما ديگران را دوست داريم چون آنها را به اندازه كافي ميشناسيم. اغلب انسانهاي پيرامون ما كساني هستند شبيه ما و با اغلب خصوصياتي كه كم و بيش ما در خود سراغ داريم. نوع برخورد و نگاه ما نيز به همه آنها (با اندكي شدت و ضعف) يكسان و به يك اندازه است.
اما گاهي پيرامون ما افرادي متفاوت از جمع ما يافت ميشوند. گاهي اشخاصي با مروت بسيار، فداكار و دانش سرشارند و گاهي اولياء الله، قديسان و قهرمانان فراروي نگاه ما هستند. ما هر دو دسته را دوست داريم؛ چراكه خود آنها دوستداشتني هستند. در واقع، دوستداري آنها دليل نميخواهد، اما بيعلت هم نيست. گاهي ما به واسطه نيازي كه به آنها وا حساس ضعفي كه در خود سراغ داريم، مجذوبشان ميشويم. اين احترام گاه شكل پرستش و محبت مفرط به خود ميگيرد.
امام حسين(ع) از معدود انسانهاي تاريخ است كه هم قديس بود و هم قهرمان. در اينجا مراد از قديس، كسي است كه همه دوست داشتنيهايش را براي اخلاقي زيستن فدا ميكند و منظور از قهرمان نيز كسي كه همه ترسهاي خود را براي اخلاقي زيستن از بين ميبرد. (1)
قدر قداست و نيز قهرمانانه مردن او و خاندانش چنان در اوج است كه آدمي بي اختيار شيفته و مجذوبشان ميشود و براي اظهار اين علاقهمندي، شيوههاي بسياري را پيشه خود ميسازد. اگرچه اين كار، نيكو و شايسته است، اما از يك آفت نيز در امان نيست و آن كم شدن ميزان معرفت و شناخت انسان به عمق اين حماسه و آشنايي با پيام واقعي آن است. در صورت تداوم اين روند، ما كاركرد عملي و الگويي عاشورا را از دست خواهيم داد و اين چيزي است كه با هدف و انگيزه اصلي قيام حسيني منافات دارد. در اين نوشتار و به اختصار ريشههاي محبت صرف و ضرورت معرفت بيشتر نسبت به حماسه حسيني كنكاش شده است.
درآمد: تاريخ پر از طراوت تكرار حماسههاي سرخ است و قربانگاههاي عدل و فضيلت بسيار ديده است. چه رخدادهاي وخيمي كه بهواسطه مواظبت از حرمتهاي قومي و قبيلهاي، نژادي و زباني و يا ناموسي و اقليمي در تاريخ رخ نداده است. همه آنها اما در گذر زمان به تاريخ پيوستند و تنها يك رويداد تاريخي شدند. طرفه تحركي بود، اگر ميتوانست مجال اين را ندهد كه تاريخ مصرفش سپري شود و لازمه آن، اين بود كه كاري فراتر از انگيزههاي قومي و قبيلهاي باشد.
برنامهاي كه در آن نه به انسان اين مكاني و اين زماني، كه بتواند به انسان بينديشد و چراغي فراروي نگاهش روشن نگاه دارد تا با آن به ازدحام كوچه خوشبخت بنگرد. چنين قيامي است كه امكان آن را مييابد تا چونان گوهري تابناك بر تارك تاريخ بدرخشد و سنگ نشاني شود تا آدمي راه راستي را گم نكند و حماسه خونبارح سيني اينگونه بوده است. عاشورا ضمن اينكه رستاخيز احساسات ناب انساني است، آبروي تمامي آزاديخواهان روي زمين هم هست. عاشورا، نه يك اتفاق تاريخ اسلام و عرب كه آشوب درون هر انسان مسئول است. نشان به آن نشان كه قافله سالار اين قوم برگشته از يك حج نيمه تمام گفت: «اگر دين نداريد لااقل آزاده باشيد و كارمن در اين قيام، سرمشق شماست.»
سطح و دامنه ماندگاري آن روز واقعه، باورنكردني است. اگر چه اين همه سال تعزيت و عزاداري، معمولا در خور شأن و منزلت واقعي آن نبوده و نتوانسته در ژرفاي پيام واقعي عاشورا كاوش كند، ولي با اين حال هنوز و تا هميشه تاريخ آن حماسه زنده و پابرجاست. ضمن اينكه قدرت عجيبي در پيوند و وفاق اجتماعي دادن به مردم داشته و دارد. تشكيل اجتماعات، ايجاد دستهجات و هيئات، اداي نذرها و ترويج ساير برنامههاي اجتماعي، كمترين تأثير اين حماسه است كه البته همه اينها در روحيه بخشي و هويتدهي به جهان تشيع بياثر نبوده است. همواره هم به واسطه بار احساسي و حماسي بالاي آن، برداشتهاي ايدئولوژيكي از آن شده و از اين رهگذر، حكومتهاي اسلامي مختلفي نيز تاسيس گشته است. (2)
بر اينها بيفزاييد روايت عشق و عاطفه برادري و خواهري، جدال خير و شر، ارزش غيرت و جوانمردي، حرمت نهادن به خانواده، سفارش به خوبيها، فضيلت صبر و شكيبايي و بسياري آموزههاي ناب و اخلاقي ديگر كه در فرهنگ عاشورا موجود است.
معرفت حماسه حسيني: حماسه حسيني، ازيك سو ايثار شهادت گونه عاشقانهاي است كه براي هميشه به صورت والاترين ارزش اخلاقي در رفتار انساني در عالم باقي خواهد ماند و از سوي ديگر يك حركت عاقلانه و دورانديشانهاي است كه شخصي مسئول در برابر يك بيعدالتي سيستماتيك انجام داد. (3) با اين حال و در طول تاريخ، برق غيرتش چشم عقل و منطق را زده است و خلق چنان به تعزيتش نشستهاند كه چندان فرصت معرفتش را نداشتهاند. ايرادي نيست اگر بگوييم كه در همراهي با اين كاروان كوچك، پاي استدلاليان چوبين است؛ چه اينكه ضمن وجود يك سري موانع عاطفي كه از آنها در برانگيختن حس ترحم ديگران استفاده شده است، متأسفانه آنچه از اين قضيه به دست ما رسيده، اغلب با موازين درست تاريخنگاري حاصل نگشته است. بيشتر چيزهايي از آن به ما رسيده كه روايتگرانش خوش داشتهاند ما آنها را به ياد داشته باشيم. (4)
تاريخ حماسه حسيني به شدت نقلي و روايتي بوده و عنصر سوگ و گريه چنان بر آن سايه انداخته كه مجال زيادي به تحليل و تأمل درباره آن نداده است. مختصر تأمل درباره ان نيز كمتر به واسطه منابع دست اول مكتوب و بيشتر به وسيله تكايا و روضهها و نوحهها انجام شده است. تداوم اين وضع، تا آن هنگام كه جامعه در فضاي تكبعدي پيش از عصر ارتباطات و اطلاعات سير ميكرد، شايد حساسيت زيادي نداشت؛ چراكه اكثريت جامعه را طبقه عوام تشكيل داده بود؛ بنابراين پرسش كمتري در امور معنوي و تاريخي به ذهن آنها خطور ميكرد.
براي مردم اين گفته پيامبر كفايت ميكرد كه: «حسن و حسين، فرزندان من هستند؛ خواه بجنگند و يا صلح كنند.» تا ضمن زدن مهر تأييد بر حركت آنها به خاطر معصوميتشان، بياعتنا به تأمل جدي درباره چندوچون اقدامات آن بزرگواران بشوند. بنابراين اغلب اين وقايع را دربست ميپذيرفتند و همچنان به ستايش آنها ميپرداختند. اما براي آنكه دينداران از اين وقايع درسي تازه بياموزند، هنوز زمان لازم بود تا نوبت تحليل اين وقايع برسد.
خوشبختانه ما در عصري و جامعهاي زندگي ميكنيم كه شاهد خوانش و كاوش جدي د رماهيت قيام عاشورا هستيم. متفكران همعصرما توجهات تازه و تأملبرانگيزي در اين باره به عمل آوردهاند. استاد مرتضي مطهري، دكترع لي شريعتي و مرحوم نعمتالله صالحي نجف آبادي از جمله كساني بودند كه در زمينه معرفت حماسه حسيني، تأملات چشمگيري از خود نشان دادهاند. در اين مجال اما فرصت و حوصله نقد و بررسي ديدگاههاي ايشان نيست؛ بنابراين فارغ از مشخصهها و تفاوتهاي فكري هر كدام نسبت به فلسفه عاشورا، يك نكته برجسته و مشترك در همه اين نظرات وجود دارد و آن، ضرورت معرفت و مطالعه حماسه حسيني است.
اين ادعا، آنگاه فوريتي دوچندان مييابد كه بدانيم در نقل و روايت اين حماسه، متأسفانه تحريفات بسياري صورت گرفته است. در اين ميان پيش از آنكه بر عظمت و ماهيت قيام امام حسين تأكيد و توجه شود، بر شدت وحدت ظلم ظالمان و سپاه مقابل ايشان تاكيد شده است. اين برخورد ساده با آن واقعه پيچيده، شايد تا پيش از اين اشكالي نداشت و حتي ضرورت هم داشت. در آن روزگاران و در برابر حضور و نفوذ گسترده دولتهاي مستبد و مسلماننمايي همچون امويان و عباسيان، استفاده از نمادهاي عاطفي تاريخ عاشورا براي گرم نگه داشتن كوره انتقام و مقابله شيعيان تا رسيدن به يك فرصت مناسب، لازم بود.
امروزه اما فضا عوض شده است. ديگر، ضمن اينكه شيعيان در اقليت و تنگنا نيستند، براي خود قوتي پيدا كردهاند و صاحب نام و نشان و هويت و حكومتي شدهاند؛ به گونهاي كه حتي توان رقابت با ديگر نظامهاي سياسي و فكري را نيز يافتهاند. ما در زمانهاي زندگي ميكنيم كه اغلب مردم به عوام زدگي، خرافات و تحريفات در وقايع تاريخي بزرگي مثل قيام عاشورا، وقعي نمينهند. امروزه ديگر نسل جوان و نوجوان نميتواند و نميخواهدفلسفه عاشورا را صرفا از طريق بلندگوهاي تكايا و هيئات بياموزد. اكنون ديگر فهم و درك عالمانه و محققانه قيام عاشورا در وهله نخست اهميت قرار دارد كه آدمي بداند كجا ميارزد تا جانش را فداكند. در صورت تأمل جدي در اين موضوع، (و همچنانكه پيشتر به آن اشاره شد)، قطعا نوع التفات و احترام ما به اين واقعه هم صورتي تازه به خود خواهد گرفت. در آن صورت، محبتي تازه نسبت به اين حماسه احساس ميكنيم كه بر پايه معرفتي نو بنا نهاده شده است.
محبت حماسه حسيني:
مهرورزي به شخصيت امام حسين(ع) چيز عجيبي نيست، چراكه ايشان به قدر كافي دوست داشتني هستند. آدمي در گريه كردن بر اين مصيبت بزرگ نيز ناگزير است؛ از بس كه اين واقعه جانسوز است. ضمن اينكه انسان بايد فارغ از غمهاي كوچكي كه او را دربر گرفتهاند، با غم قابل و بزرگي دمساز شود تا باعث رونق و روشني دل و دماغ او گردد. همه اينها تا آنجا شايسته و پسنديده است كه صرفا به خاطر خود محبت خلاصه نشود و گريه براي گريه نباشد. به عبارت ديگر منجر به اين نشود كه ما در عوض پاسداري از پيام حماسه عاشورا، به عزاداري بر حماسهسازان عاشورا بسنده كنيم. جامعه شيعه و ايراني در طول تاريخ و به خاطر عوامل گوناگون از تبليغ شعارهاي عاشورا بازماند.
در مقابل به درج و نشر يكسري تحريفات در اين حماسه كمر بست كه باعث وقفه در عملي شدن شعارهاي عاشورا گرديد. استاد مطهري، عوامل مؤثر در بروز اين تحريفات را، اضافه بر دشمني و غرض ورزي دشمنان، حس اسطورهسازي مردم و دوستي دوستان كه در همه وقايع جهاني مشترك بوده و هست، يك عامل خصوصي را نيز در پيدايش تحريف در واقعه عاشورا دخيل ميداند وآن نوعي سوء استفاده و بد برداشت كردن از سفارش اولياي دين به اقامه عزاي حسيني و زنده نگاه داشتن نام و خاطره اوست كه به تدريج سبب شد بعضي مرثيهخوانهاي حرفهاي پيدا شوند و كمكم مرثيهخواني هم يك فن و هم وسيله امرار معاش گردد. با اين توجيه كه چون گرياندن براي امام حسين اجر و ثواب دارد، پس به حكم قاعده «هدف، وسيله را مباح ميكند» از هر وسيلهاي ميتوان در اين جهت استفاده كرد. در ادامه اين روند است كه وارد كردن جعل و دروغ در اين زمينه در نظرعدهاي مشروع و كمكم رايج ميشود. (5)
به همين خاطر است كه ميبينيم در طول تاريخ پس از انقلاب عاشورا، پدران و مادران ما، براي حسيني ماتم گرفتهاند كه در شب عاشورا و فارغ ازخيال فردا، براي قاسم نوجوانش مجلس عروسي ميگيرد؛ براي حسيني گريستهاند كه در روز عاشورا جنيان به كمك و حمايتش آمدهاند؛ آنها براي مرگ حسيني عزاگ رفتهاند كه روزي كه كشته شد، هر سنگي را در هر نقطهاي از زمين كه بر ميداشتند از زيرآن خون تازه ميجوشيد؛ براي حسيني گريه كردهاند كه وقتي متولد شد، جد و مادرش برايش گريستند، چون ميدانستند روزي روزگاري به طرز فجيعي و با لب تشنه و تنها در صحرايي خشك شهيد خواهد شد. همه ما اين موارد و نظاير آنها را در خلال روضهها و نوحهها بسيار شنيدهايم. در همه اينها عنصر اسطورهسازي بسيار قوي است؛ همچنانكه ويل دورانت ميگويد: «دين هرچه اسطورهايتر باشد، دينتر است.»(6)
هدف مروجان اين وضع نيز، بيشتر تحريك عواطف مردم بوده است؛ چراكه با اين روش مردم با يك امرماوراء طبيعي، فوق بشري و سرشار از رمز و راز روبهرو ميشدند كه براي خاضع كردن عقل و قانع نمودن دل، بسيار مؤثر ونافذ بود. در حالي كه عاشورا اين نيست كه با تلاش شماري منبري و مداح حرفهاي، مردم را به در يك روز معين به بر سر و سينه زدن وادارند و در معابر روان سازند. عاشورا، پرچم اجراي عدالت است و اگر شيعه كوتاهي نكرده بود و آن را به جهانيان شناسانده بود، امروز عاشورا همه محيطهاي انساني را با عدالت و انصاف آشنا كرده بود. (7)
چه بايدكرد؟
پس از چهارده قرن، هنوز همه ما زخمي آن روز واقعه هستيم. اين همه سال قاعدتا در خاموشي و به فراموشي سپردن يك رويداد تاريخي كفايت ميكند. در حالي كه ميبينيم هر چه هم زمان ميگذرد، خاطره عاشورا پرشورتر، پررنگتر و باروحتر در هر زمان و مكان و ذهن و زباني، جلوهگري ميكند. راز اين مانايي، هم در هيبت و عظمت عاشورا و هم در نياز و تمنايي است كه مردم به اين مكتب انسانساز احساس ميكنند، نهفته است. روشن است كه حتي بي عنايت و حمايت ما، اين حماسه سترگ قادر به حفظ ثبات و اقتدار خود در ذهن و زبان خلق خواهد بود اما استفاده كردن و فيض بردن از درسهاي حيات بخش عاشورا ديگر وظيفه ماست. به جاي آنكه هر ساله چند شب قبل از روز عاشورا نوحهخواني كنيم و آغاز حماسه كربلا را از روز تاسوعا بدانيم و تا عصر عاشورا پايان دهيم، بايد چشمها را بشوييم و جور ديگر ببينيم.
اكنون ديگر نه فقط بر مرگ حسين و يارانش كه لازم است بر اين شيوه ماتمسرايي خويش نيز ماتم بگيريم. به راستي كدام آدمي است كه (فارغ از شيعه و يا سني بودنش) قصه جانسوز كربلا را بشنود و بغض راه گلويش را نبندد؟ هدف اگر گريه و اندوه محض باشد، مگر اولين چشمهايي كه بر اين واقعه گريستند، همان كساني نبودند كه حسين و يارانش را به شهادت رساندند؟
البته كه نوع نكوداشت و عزاداري حسيني بايد پرشور برگزار شود، اما باور كنيم كه شور بدون شعور هم ارزشي ندارد. يادمان باشد ما در فضاي دين و مذهبي تنفس ميكنيم كه معرفت پرور، فلسفه دوست و دانش محور است و همين زمينه خوبي است تا برگ برگ صفحات تاريخش را كه اتفاقا عاشورا سرآمد همه آنهاست، موشكافي و بازخواني كنيم و در كنار «تجليل» از آن، به «تحليل» آن نيز همت نماييم.
و نخواهيم كه به جهت فرار از وظيفه دشوار امر به معروف و نهي از منكر و شانه خالي كردن از بار تعهد و مسئوليت در چگونه زيستن، ياد و خاطره حماسه حسيني را چنان سطحي و كم عمق جلوه دهيم كه از آن فقط به تحريك عواطف و احساسات مردم بسنده كنيم. نخواهيم كه ضمن برپايي هماره عزاداريهاي مرسوم، هزينه كردن در شكل و شمايل هيأتها، تهيه نمادهاي تزئيني، گرياندن و گريستن به وسيله نوحهها و روضههاي غير مستند و سرانجام تبديل كردن قافله سالار كربلا به عنوان فيلتري براي عبور از يوم الحساب، به فروع قضيه توجه و از اصل آن دور شويم.
فراموش نكنيم كه در زنده نگاه داشتن ياد و خاطره عاشورا، دانش كم خطرناك است. در هنگام عزاداري حسيني، ما نه فقط در مقابل وجدان خويش كه در برابر نسل جوان و نوجوان نيز مسئوليت داريم كه آنچه ميكنيم و ميگوييم برپايه مستندات و واقعيات تاريخي باشد. چراكه ميزان ضرباتي كه در طول تاريخ از ناحيه دوستان بر اين حماسه رسيده است، بيش از ضرباتي است كه در آن روز واقعه از ناحيه دشمنان به حماسهسازان آن وارد شده است. در اين راه، البته همه موظف و مسئوليم. به ويژه جماعت معلمان كه حاملان و مروجان فرهنگ جامعه هم به شمار ميروند.
با اميد به آنكه پيامرسانان و عاملان خوبي براي شعارهاي عاشورا باشيم، حسن ختام اين گفتار را كلام مشهور و محبوب دكتر شريعتي قرار ميدهيم كه: «آنان كه رفتند، كاري حسيني كردند و آنها كه ماندند، بايد كاري زينبي كنند وگرنه يزيدياند. »(8)
------------------------------------------- پينوشتها:
1-مليكان، مصطفي/عاشورادرگذاربه عصرسكولار/انتشارات كوير/تهران/1383/ص230 2-محمدي، مجيد/همان/ص208 3-سروش، عبدالكريم/قمارعاشقانه/انتشارات صراط/تهران/1379/ص165 4-ملكيان، مصطفي وديگران/همان/ص227 5-مطهري، مرتضي/حماسه حسيني/جلدسوم/انتشارت صدرا/تهران/1365/ص281 6-سروش، عبدالكريم/همان/ص145 7-حكيمي، محمدرضا/عاشورا، مظلوميتي مضاعف/انتشارات دليل ما/تهران/1382/ص32 8-شريعتي، علي/حسين وارث آدم/انتشارات قلم/تهران/1367/ص208
نويسنده: علي افشاري |